دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند
آنان شایسته ی محبتند ویادشان مایه ی آرامش
پس خدای من آنان را اکرام کن و بر صفات نیک آنان بیفزای.
آمین.
|
خداوندا..
دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند آنان شایسته ی محبتند ویادشان مایه ی آرامش پس خدای من آنان را اکرام کن و بر صفات نیک آنان بیفزای. آمین. + نوشته شده توسط سوگل در جمعه 1387/06/29 و ساعت
21:22 |
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هماتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعتها با یكدیگر صحبت میكردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف میزدند. هر روز بعد از ظهر ، بیماری كه تختش كنار پنجره بود ، مینشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره میدید برای هماتاقیش توصیف میكرد. بیمار دیگر در مدت این یك ساعت ، با شنیدن اوصاف دنیای بیرون ، روحی تازه میگرفت. این پنجره ، رو به یك پارك بود كه دریاچه زیبایی داشت مرغابیها و قوها در دریاچه شنا میكردند و كودكان با قایقهای تفریحیشان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده میشد. همان طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف میكرد ، هماتاقیش چشمانش را میبست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میكرد. روزها و هفتهها سپری شد. یك روز صبح ، پرستاری كه برای حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بیجان مرد كنار پنجره را دید كه با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند. مرد دیگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار این كار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او میتوانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند. در كمال تعجب ، او با یك دیوار مواجه شد. مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید كه چه چیزی هماتاقیش را وادار میكرده چنین مناظر دلانگیزی را برای او توصیف كند ! پرستار پاسخ داد: شاید او میخواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمیتوانست دیوار را ببیند. + نوشته شده توسط سوگل در یکشنبه 1387/06/24 و ساعت
15:50 |
دكتر وين داير دكتر وين و. داير Dr. Wayne W. Dyer يكي از معروفترين روانشناسان امروز غرب است كه هر جمله اش يك بغل اميد و خرد را ميهمان مغز خوانندگانش مي كند. ايشان اينك در شصت و سومين سال تولدشان زندگي مي كنند و تا كنون هزاران نفر از انسانهايي شكست خورده را به اعلا درجه ي آرامش،موفقيت وثروت رسانده اند.
و اينك چند جمله از اين روانشناس بزرگ:
هر كس به ديگري زياني برساند و يا ضربه اي به كسي بزند، بيشترين زيان را خود از آن خواهد ديد، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است. به هر كاري كه دست زديد، نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد، زيرا اين شيوه ي زندگي معجزه آفرينان است. درستكارترين مردم جهان، بيشترين احترام را بسوي خود جلب شده مي بينند، حتی اگر آماج بيشترين بدرفتاريها و بي حرمتيها قرار گيرند. براي آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع توليد ترس و نفرت را در وجود خود شناسايي و ريشه كن كنيد. دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست. اگر به جهان بگويي: ”سهم منو بده...“ دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي. اما اگر به دنيا بگويي: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“ دنيا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“!! درون تو مشتي گوشت قرمز است كه ديدنش تو را با خودت مواجه نمي كند. تو لابلاي آن گوشتهاي قرمز درونت نيستي. آنجا را نگرد. خودت را در آرزوهايت خواهي يافت. + نوشته شده توسط سوگل در شنبه 1387/06/16 و ساعت
14:20 |
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم، + نوشته شده توسط سوگل در چهارشنبه 1387/06/06 و ساعت
15:33 |
+ نوشته شده توسط سوگل در شنبه 1387/06/02 و ساعت
19:8 |
"زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت" + نوشته شده توسط سوگل در شنبه 1387/06/02 و ساعت
19:0 |
|
|