گویند پادشاهی چهار همسر داشت به نامهای : دل آرام,جهان,حیات و فنا
گویند شاه با یک شاهزاده ی بیگانه بازی شطرنج می کرده و شرط این بوده که اگر پادشاه ببازد یکی از همسرانش را در اختیار همبازی خود بگذارد.
شاه هنگام بازی درمی یابد که خواهد باخت به همین خاطر برای مشاوره نزد همسرانش می رود و هریک از آنها پاسخی جالبی می دهد...
نخست نزد جهان می رود و او می گوید:
تو پادشاه جهانی جهان زدست مده که پادشاه جهان را جهان بکار آید
شاه پشیمان شده و نزد یکی دیگر از همسرانش به نام حیات می رود او نیز می گوید:
جهان خوشست ولیکن حیات می باید اگر حیات نباشد جهان به چه کار آید؟
سپس شاه نزد همسر دیگرش فنا می رود او نیز این چنین پاسخ می دهد:
جهان و حیات و همه بیوفاست فنا را نگه دار آخر فناست
شاه که از همه نا امید شده بود نزد همسر دیگرش دل آرام که از همه باهوش تر بود و از همه بیشتر او رادوست می داشت می رود دل آرام از چگونگی بازی می پرسد و می گوید:
شاها دورخ بده دل آرام را مده پیل و پیاله پیش کن و اسب گشت مات
و شاه اینچنین می کند و بازی را می برد
"بر گرفته از کتاب زنان سخنور"
+ نوشته شده توسط سوگل در شنبه
1387/02/21 و ساعت
10:23 |