تبليغاتX
سوگل
 

صبح زودتر از هميشه بيدار شدم .ازپنجره به بيرون نگاه كردم ,هوا خيلي خوب بود. لباسموپوشيدمو زدم بيرون به اميد اينكه شايد امروز با بقيه روزا فرق داشته باشه....

يكي از سرما مي لرزيد. يكي به ساعتش نگاه مي كرد. هر كي به دنبال هدفي .دلم مي خواست ازشون بپرسم واقعا از زندگيتون لذت مي بريد يا به قول دوستي فقط زنده ماني مي كنيد؟؟

به راهم ادامه دادم. سرماي لذت بخشي  در عمق جانم نفوذ كرده !باران نم نمك شروع به باريدن مي كند و من همچنان ميروم. به كجا ؟نميدانم!

 آنقدر راه رفتم كه ديگرپاهايم رمق نداشت روي يه نيمكت نشستم وبه اطراف نگاه كردم كوه چه استوار و زيباتر از هميشه به نظرم رسيد. بدون اينكه هيچ شكايتي بكنه يا خسته از اينهمه ايستادگي .کاش می شد مثل کوه بود....

كسي چه ميدونه تا يك ساعت ديگه چي پيش مياد.پس بهتر عمرمونو با افسوس خوردن براي گذشته يا نگراني براي آينده طلف نكنيم و از امروز لذت ببريم.

اي عزيز: اگر دوست داري هميشه تابلوي زندگيت زيبا باشه و از ديدنش لذت ببري سعي كن خوشي ها را پررنگ كني وسختي ها را كم رنگ.

+ نوشته شده توسط سوگل در پنجشنبه 1384/08/26 و ساعت 16:19 |

 گاهي اوقات همه آن چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است!!..

+ نوشته شده توسط سوگل در شنبه 1384/08/21 و ساعت 19:26 |

بچه ها در ابتدا عاشق والدين خود هستند ، بزرگتر كه مي شوند آنان را به محاكمه مي كشند و هنگامي كه خود صاحب فرزند شدند والدين خود را مي بخشند.

اسكار وايلد

 

+ نوشته شده توسط سوگل در شنبه 1384/08/21 و ساعت 19:25 |
 

هرگز دنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني بلكه بدنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني. 

هميشه عاشق كسي باش كه لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق زيرا:تشنه ي عشق روزي سيراب مي شود

+ نوشته شده توسط سوگل در شنبه 1384/08/14 و ساعت 21:48 |

شما مي توانيد گلي را در زير پاي خود لگد مال كنيد ، ولي محال است بتوانيد عطرش را در فضا محو كنيد

 در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد،

در عرض يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت،

درعرض يك روز ميشه عاشق شد.

ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.

+ نوشته شده توسط سوگل در پنجشنبه 1384/08/12 و ساعت 9:55 |
 

ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله اي ست

   چرا نگاه نكردم؟

           من پر از سكوتم

                          پرم از خالي

 هيچ جرقه اي ذهنم را روشن نمي كند

 من پري كوچك غمگيني را ميشناسم كه در اقيانوسي دور مسكن دارد و دلش را در ني لبك چوبين مي نوازد آرام

         آرام

            چه دورند آرزوهاي رنگين

 چه تنهاست آن پرنده ي غريب

 هيچكس نميداند نام آن كبوتر غمگين كه از قلبها گريخته

             ايمان است.

+ نوشته شده توسط سوگل در پنجشنبه 1384/08/12 و ساعت 9:41 |

اون روز يادم با چه شوقي حاضر شدم. خوشحال از اين كه مي تونم ساعتي رو با محبوبم باشم.با لبخند رفتم جلو اما چهره اش را كه ديدم قلبم فرو ريخت خدايا چي شده؟ خيلي مظلوم شده بود هميشه وقتي خطايي مي كرد ياچيزي مي خواست مظلوم مي شد. داشتم از فضولي مي مردم . اين دفعه ديگه چي ميخواي؟ با خودم گفتم اگه كمي حوصله كنم همه چيزو مي فهمم . بالاخره بعد از كلي مقدمه چيني گفت: ديگه نمي تونم با تو زندگي كنم.من با يكي ديگه خوشبخت ترم تا با تو.....واي مگه ميشه؟؟؟؟؟ يه دفعه دنيا روسرم خراب شد .....

بهش گفتم دل كوچيكموپس بده اونم كه منتظر همين حرف بود سريع دلموگذاشت كف دستش ودستش رو آورد طرفم .رفتم بگيرم كه يه دفعه افتادو شكست .خم شدم تيكه هاي دلمو جمع كردم. واي يه تيكش نيست..... وقتي ازپيداكردنش نا اميد شدم سرمو بلند كردم محبوبم رفته بود.من بودم با يه دل شكسته كه هنوزم نتونستم يه تيكش رو پيدا كنم. شايد اون تيكه پيش محبوبم جا مونده؟؟؟؟؟

وقتي عشق مي آيد كسي نمي بيند ولي وقتي ميرود همه مي بينند . اگر در زندگي چاره اي جز سوختن نداري بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار . بد ترين شكل تنهايي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد . از همه اندوهگين تر شخصي است كه از همه بيشتر بخندد . وقتي دهكده اي مي سوزد دودش را همه مي بينند اما وقتي قلبي مي سوزد كسي شعله اش را نمي بيند......

از دفتر خاطرات يك دوست

+ نوشته شده توسط سوگل در چهارشنبه 1384/08/11 و ساعت 20:39 |
 

اميال زياد, مجاري انديشه ها را تغيير مي دهد.

بر آن چه از دست رفته, اندوه مدار.

بد بختي آدمي,از جهل نيست,از تنبلي است.

افلاطون

سعي كن آنچه را مقدر است,آرام تحمل كني

 سقراط

خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذ يرد

 فيثاغورس

+ نوشته شده توسط سوگل در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 11:6 |
             به خواهش دل گوش بسپار

همه ما می خواهيم زندگی مان را

بهتر گردانيم,اما اغلب اوقات

 نمی دا نيم از کجا يا چه وقت آغاز کنيم.

گاه آزرده ايم از چيزی

در اعماق هستی مان وبيم ناک

ازرويارويي با مشکلات مان

چرا که پيش ازاين آسيب ديده ايم

وبه يا د داريم آسيب ها چه بر ما می آورند

برای بهتر گردانيدن بايد تحول پديدآورد...

اما تحول چيز هول ناکی نيست.

 

زندگی هميشه آسان نيست, هيچ کس وعده

آسانی نداده است, اما گاه می تواند شگفت انگيز

باشد واين بر ماست که از آن, لحظه های پر شگفت بسازيم

از کجا آغاز کنيم؟ از درون خويش.

چه وقت آغاز کنيم؟ در دميدن فجر صبح.

چه گونه آغاز کنيم؟ به خواهش های دل گوش بسپار...

و به راستی راه را به تو نشان خواهد داد.

کولين مک کارتی

+ نوشته شده توسط سوگل در پنجشنبه 1384/08/05 و ساعت 17:58 |


Powered By
BLOGFA.COM